سيد جلال الدين آشتيانى
372
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
وسايطى را خلق نموده است . وجه خاص همان سر وجودى لازم هر ممكنى است ؛ چون حق اول اقرب ار هر نزديكى است بموجودات . و اينكه حكماى الهى علل اعدادى را در جائى اختصاص بماديات دادهاند و در جاى ديگر جميع ممكنات كه واسطهء در فيض وجودند معدّات دانستهاند ، « 1 » معلوم مىشود كه علل اعدادى دو معنى دارد اگر بعقل اول علت معده اطلاق نمايد ، معنايش اين است كه عقل ثانى بواسطهء وجود كاملترى كه در سلسلهء علل آن واقع شده است ، نمىتواند بلا واسطه از حق قبول فيض نمايد . بايد فيض از مجراى عقل اول به آن برسد ، معنايش آن نيست كه عقل ثانى را مستعد از براى قبول فيض نمايد ، چون در عقول طولى و عرضى و مراتب برزخى ، استعداد وجود ندارد و صرف امكان ذاتى كافى از براى قبول فيض وجود است . هذا تمام الكلام في هذا المقام و يأتى زيادة تحقيق في ذلك انشاءالله تعالى . بايد توجه كرد كه رسيدن فيض از وجه خاص كه از آن به قرب وريدى و توليه تعبير كردهاند كلامى تام است ، چون حق نزديكتر از هر موجودى بوجودات امكانيه است . اما اينكه افاضه فيض يا غناء عبد در حق از راه قرب وريدى و وجه خاص اختصاص به همهء اشياء دارد و يا اختصاص به برزخى مفصل بحث خواهيم نمود . هداية للناظرين الماهيات كلها وجودات خاصة علمية ، لأنها ليست ثابتة في الخارج منفكة عن الوجود الخارجى ، ليلزم الواسطة بين الموجود و المعدوم ، كما ذهبت اليه المعتزلة لان قولنا : الشىء اما ان يكون ثابتا في الخارج ، و اما ان لا يكون بديهى ، و الثابت في
--> ( 1 ) . اينكه گفتهاند : عقل اول بحسب كمالات وجودى جامع جميع حقايق است و يا آنكه عقل ثانى نسبت بمراتب مادون خود اكمل موجودات است و همه حقايق را در بر دارد ، معنايش اين است كه هر علت مفيض معلول بايد جميع مراتب معاليل خود را واجد باشد . چون مراتب مادون از ظهورات و تجليات ما فوق وجود خود است ، و هر معلولى يك نحوه تحققى در مقام ذات علت بايد داشته باشد كه به آن جهت از علت صادر شود . اينها همه دليل است كه طرد عدم از ممكنات از طريق وسايط فيض است و هر معلولى بطور عموم شأنى از شئون علت خود است .